تبليغاتX
عارفانه های من

عارفانه های من

با آتشی که عشق تو افکنده در جهان ، یک کوچه بیشتر نمانده به پایان انتظار

امروز وفردا میام زیارت

از این زمونه دارم شکایت

شور تو رو میگیرم و یه بار دیگه میام حرم

فقط بگو عیبی نداره ... .

دل من ،  دل تنگم هوای گریه داره

داره بارون می باره  ، دیگه آروم نداره

امام رضا می میرم ، میمیرم

اگر تورو نبینم ..

می میرم  ، اگر تورو نبینم ... .

داره بارون می باره... .

اللهم عجل لولیک الفرج

+نوشته شده در ساعتتوسط M.N.V | |

تو را مي‌خواهم

به بلنداي سپيدار، تو را مي‌خواهم

تا به هر لحظه‌ي ديدار، تو را مي‌خواهم

رفته‌اي از برم اما چه كنم

باز انگار نه انگار، تو را مي‌خواهم

آبرو را به حراج بي‌كسي‌ها بردم

آبرو رفته و اي يار، تو را مي‌خواهم

گفتند كه راه سفري در پيش گير!

در سفر، در سر هر كوچه و بازار،

تو را مي‌خواهم...

+نوشته شده در ساعتتوسط M.N.V | |

خداوندا!

تو که به نهان من آگاهی و به جنب و جوش تک تک سلولهایم ناظری

تو که به رفتار همه موجودات نظارت داری

خداوندا !

اراده سستمان و الفاظ ناقصمان و نظر های کثیفمان  به سوی تو نظر میکند

"لا اجد لذونوبی غافرا " هیچ راهی که بتواند گناهان مرا ببخشاید نمیابم

و هیچ چیز را نمیبینم که بر کارهای زشت من پرده بپوشاند و

 آن را به نیکی و پاکی مبدل سازد

                 

نوشته شهید فضل الله فائزی

+نوشته شده در ساعتتوسط M.N.V | |

در محضر آیت الله بهجب (1386)

" گفتند التماس دعا،  گفتیم چرا ،

درد را بازگو کردند ، راه درمان را معرفی کردیم

و باز هم گفتند التماس دعا ... "


اللهم عجل لولیک الفرج


+نوشته شده در ساعتتوسط M.N.V | |

السلام علیک یا ابااالفضل العباس(ع)

 خودتان فرموده اید هر کجا نام عمویتان آورده  شود می آیید ،  حالا الوعده وفا ...

 آقا ،  چقدر با شما  حرف زدن سخت است

غریبم و منتظرم چشمان شما عیاری کند

 آقا ، یک سال دیگر هم گذشت

دوباره خیابانها چراغانی شد

دوباره شهر دگرگون شد

 پس چرا نیامدید  ؟؟؟؟؟؟؟؟

آقا ،

چند روز پیش که راهی سفر بودم همه درتکاپو بودند که شهر را چراغانی کننند

مردی با تلفن میگفت سال فبل 50 چراغ بود امسال باید بیشتر باشد

دلیل "باید" را نفهمیدم

دیگری به خطاط میگفت پارچه ای بنویس که از دور ترین نطه هم خود نمایی کند

دلیل" خودنمایی "راهم نفهمیدم

آقا ، ریا نیست به جان خودم ، تزویر کجا بود ..

از دلمان خرده مگیر

آقا ، ای ولی عصر

خیابان ولیعصر را ندیده اید ؟؟؟، همه اش برای شماست به خاطر شماست فقط عکس شما را کم دارد

آقا اگر شما در تقدیرمان هستید  پس چرا به شما نمیرسیم ؟؟؟؟؟؟

آري ولیعصر همان خیابانی است که سر هم کلاه میگذاریم ، خیانت میکنیم ، دروغ میگوییم ، ریا میکنیم ، چشم چرانی میکنیم و.....  ، دیده اید چه زیبا شده است ، به دلمان چه کار دارید آقا ؟؟

مگر نمی خواهید دنیا پذیرای شماباشد  ، اینها همه پذیرا بودن است دیگر ، این همه چراغ های رنگارنگ که هم چون آدمیان و دلهایشان رنگ در رنگ شده است و رنگ اصلی اش مشخص نیست ؛

اینها آمادگی نیست ؟؟؟

آقا حرف زدن با شما چندان سخت هم نیست

آقا ، سلام

حالا دلم شکسته است  ، جواب سلام دل شکسته واجب است .. جواب واجبت باشدنیازم

آقا به عشق شما وبرای ولادتتان به مشهد آمدم تا درجمعه ای که شاید جمعه موعود می بود در جمع منتظران شما باشم  ، منتظرانی که در شب ولادت شماکه " آن شب قدری که گویند اهل خلوت آن شب است "  ، در حریم حضرت رضا علیه السلام به دعوت حضرت رضا آمده بودند تا شاید شاهد ظهور  شما باشند ،

آقا آنها همه چیز میخواستند جز شما ، یکی درد داشت و دوا میخواست یکی مریض داشت و شفا میخواست ،

واعظ قرآن به سر هم فقط یک کربلا میخواست  و داغ کربلایی نشدن را در  دلم  داغ تر میکرد .آقا به توحید و وحدانیت قسم اگر آنها شما را طلب میکردند شما می آمدید و فریااااااااااااد میزدید :

انا المهدی ......

آقا سلام ،

دوستی برای التماس دعا تماس گرفته بود و میگفت در خیابان ... برایتان جشن گرفته اند و شایدهم میرقصیدند ،

آقا ، دختران به عشق شما  در کنار پسران میاستند و پسران برای به شهود رساندن انتظار با آغوش گرم پذیرایشان هستند ، آقا خیس شدن در شب ولادتتان مهم تر از نیامدنتان شده ، برای احیاء رفتیم نه برای شما ...

این همه منتظر کافی نیست ؟؟؟؟

آقا  ، سلام

تاریخ را ورق زدم از عبدالله... تااااا محمد تقی...  را شمردم ،  بیش تر از 313 شد ، من قبول ندارم که 313 نفر میخواهی  ، 313 فرمانده میخواهی که داری  ،  مگر آنکه بخواهی  از زمیننیان  انتظارات  آسمانی داشته باشی ..

آقا به بهانه های مختلف 313 را نماد میکنیم تا نشان دهیم که منتظریم ،  کافی نیست ؟؟؟

آقا دنیا زیباست ، قشنگ است ، شیرین است اما انتظار چه دارد ؟؟ جز به سخره گرفته شدن و جا ماندن از دنیایی به این شیرینی ...

آقا یهودیان آنچنان منتظر موعودشان هستند که شاید خدا تصمیمش را عوض کند و فرمان ظهور شما را به منجی آنان که یکی از یاران شماست بدهد ، بیا تا دیر نشده ..

نمیدانم چرا فقط 12000 موج رادیویی دارند که تبلیغ موعودشان را میکند نه بیشتر نه کمتر ، آقا گوساله سرخ پوست وسرخ موی را هم به دنیا آوردند ، کم کم دارد باورم میشود ..

بیا تا دیر نشده ..

آقا ، سلام

آقا زیباترین ندبه عمرم را در حریم تنها یاورغریب من غریب ، در حریم حضرت ثامن در میان خیل عظیم منتظران خواندم ، آقا ندیدی منتظرانت را که وقتی آفتاب تابیدن گرفت و سایه ای یافت نشد از انتظار دست کشیدند و ندبه خواندن درروز ولادتتان آن هم در مشهدالرضا را رها کردند ، آقا ندیدی منتظری راکه بخاطر شکلات و نبات و شیرینی ،  ندبه خواندن و ندبه کردن را رها کرد ؟؟؟؟؟

مگر نمیبینید منتظران را ، پس چرا نمی آیید ؟؟؟؟

من به قربان چشمان شما که از گناه ما بارانی میشود ، آقا بیا وماه رویت را نمایان کن ، از تابش خورشید به تنگ آمده ایم ..

 بیا تا دیر نشده..

آقا  ، سلام

آقا به جان محسن به دنیا نیامده که بین در و دیوار... از گناه خسته شده ام ، تا کی میخواهی ماگناه کنیم و شما شفاعت کنید ، آقا اینجا ارزش پیرمرد نحیفی  که خیابانها را جارو میزند از جوان فربه  ای که به نام "شهردار" پشت میز نشسته  است بیشتر است ، به پیرمرد نگاه هم نمیکنیم چه برسدبه "  سلام "  دادن اما به احترام قدوم "شهردار" خم میشویم و دم از ولایت امیرالمومنین علی علیه السلام هم   میزنیم .

آقا بیا و بگو ارزش کدام بیشتر است ، بیا تا دیر نشده

آقا دیگر غروب جمعه ها دلگیر نیست ، جمعه ها تعطیل است در تقویم ها هم مینوسند ،  تعطیل ، به قول عاشقی ولایی ،  رنگ وبوی حضور نمی آمد ، آقا باورتان نداریم ، باور نداریم که  ابتدا باید حضورتان را باور کنیم تا شما بیایید ، آقا بیا ، بیا تا دیر نشده...

آقا ، سلام

آقا  ، بلا گردان هایمان یکی یکی میروند و بلا نزدیک است ، بلا از این بدترکه همه چیز دارم جز شما ، به خدا انتظار سخت است  .. بیا تا دیر نشده

درشب ولادتتان به عشق شما و قدوم مبارک شما عروسی ها گرفتند و ..... . اگر کسی بگوید امام زمان میدانید پاسخش چسیت ؟  بیا بیرون از این خرافات ها ، آقا خرافات هم شده اید ،

بیا تا دیر نشده ..

آقا ...،

 سلام

آقا منتظرت نیستیم  ، آقا نمیدانیم انتظار چیست ، آقا یهودیان میدانند انتظار چیست نه ما ... کاش آنها منتظر شما بودند نه یکی از یاران ارشدتان کاش میدانستند شما بر حقیید نه موعودآنها  ،

آقاااا... ، سلام

تنها آقای  عالم شمایید  ، آقا ، آقااااااااااااااااااااااااااااااا

من برای این منتظران شما تره هم خرد نمیکنم

شمارا نمیدانم ...

آقا ، به خاطر اینهمه منتظر که سال ولادت و ماجرای معجزه ولادتتان و شجره نامتان را هم حفظند و برای آمدنتان اینهمه خودشان را به درد سر انداختند و سلیقه به خرج داده اند ، نه ،

آقا ، به خاطر این منتظران اگر بگویم نمی آیی ، این همه چراغ و شربت و شیرینی و شکلات ، این همه نذر نیاز و آن همه کتاب دعای ندبه که باز نشدو آنهایی که به خاطر آفتاب بسته شد  ، آقا اینهاکه گناهی نکرده اند

آقا در خیابانها گناه میشود اما خیابانها که گناهی ندارند

آقا هر چند دیگر کسی دلش برای رمضان ومحرم تنگ نمیشود اما

به خاطر خیابانهای چراغانی که کم کم همچون دل آدمیان به تاریکی و خموشی میرود هم که شده ،

بیا .. ،

بیا تا دیر نشده ....

آقا..... ،

سلام   ..... .             .

 " لاف عشق و گله زهی لاف دروغ

عشق بازان چنین مستحق هجرانند  "



اللهم عجل لولیک الفرج

 

+نوشته شده در ساعتتوسط M.N.V | |

                  حک شدن هم عالمی داره هااااااااااااااااااااااااااااا

بامن هرچه کرد آن آشنا کرد ....


سلام سلام

دوستان خوب ، بنده به لطف یه سری از دوستان خوب  دیگه  حک شدم ..

چطوریش و  مهم تراز چطوریش ،  چراش رو نمیدونم ....

چون می گذرد  غمی نیست ...

دوباره مینویسم

ار نو شروع میکنم ..

آری برای زیستن باید بود

می روم چون هستم

هستم چون میروم ...

خدایا همه مان عاقبت بخیر شویم ، چه حک کننده چه حک شونده ،

  آمین یا الرحم الراحمین ...


اللهم عجل لولیک الفرج

+نوشته شده در ساعتتوسط M.N.V | |


امروز دوشنبه بود ، روزی بود همانند روزهای دیگر  سیزدهمین روز از پنجمین ماه سال 1381


 وقتی سوار اتوبوس شدم در فکر کفترهایم خودم بودم که آیا در این مدتی که نیستم آب ودانشان به موقع خواهد بودیا نه  .

چهاردهم شده  و من در دیار غریبی هستم، دیاری که از همه چیز آن بیزارم و نگران کفترهای خویش که نمیدانم   کجا هستند و چه میکنند ، اینجا خیلی غریبم  و هر کسی رد میشود دست به روی سینه اش میگذارد و میگوید : " السلام علیک یا غریب الغربا "  و یا شنیدن این جمله بیشتر احساس غربت میکردم .



مشهد نام دارد و قبل تر ها از بزرگترها شنیده بودم که اینجا مزار رئوف غریبی است که درزمان های دور اینجا و در نهایت غربت  میزیسته . وقتی به مزار این رئوف  غریب میروم  به یاد خواننده معروف"معین" و ناخودآگاه ،   ترانه ای از ایشان را زمرمه میکردم "اگر به من وفا کنی ، حاجتمو روا کنی  ،یه کاسه گندم میگیرم ،  تا کفترا روسیر کنم" شاید هم به خاطر دلتنگی و نگرانی برای گرسنه بودن کفترهایم این را زمزمه میکنم  .

پانزدهم هم تمام شد و شانزدهم هم از پس آن گذشت ، هفدهم خسته و دلگیر و به امید دیدن کفتر هایم به شهر دیار خودم بازگشتم . تنها دلخوشی ام  عکس های است که گرفته  ام و در پاسخ کسانی که می گویند " زیارت قبول ،  میگویم " قبول حق  ، راستی در پاسخ زیارت قبول چه باید بگویم .... ؟؟

2902 روز بعد ...



امروز جمعه است ، روزی زیبا از روزهای خدا که بار دیگر فرصت حیات دارم  اما نه همانند روزهای دیگر بیست و ششمین روز از چهارمین ماه سال 1388 و بیست و چهارمین روز ماه مقدس رجب ، امروز بار دیگر عازم آن دیار غریبم اما نه برای گرفتن و عکس و با دلی اندوهگین به خاطر دوری از کفترهایم ، دیگری کفتری ندارم که نگرانش باشم ، دیگر خودم کفتر شده ام ...


برای دل خویش می روم ، همان رئوف غریب مرا فراخوانده ، میروم بگویم  السلام علیک یا غریب الغربا ..

میروم تا بگویم وفا کردی و حاجت روایم کردی ،

میروم تا بگویم  رئوف بودنت مرا به ستوه آورده ،

 میروم تا بگویم  ز بس شکستم و بستم فغان توبه در آمد ،

 میروم تا بگویم یک بار دیگر مرا ببخش ،

 میروم بگویم مرا از خود وارهان ،

 میروم تا بگویم آقا لیاقت این همه لطفت را ندارم ،

 میروم تا بگویم مرا از خودم وارهان ،

 میروم تا بگویم پرواز را ز بام تو آغاز کرده ام ،

 میروم تا بگویم به من وفا کردی و من جفا کردم ،

 دیگر به آن مکان مقدس که حرم میخوانندش مزار یک رئوف غریب نخواهم گفت ،


حرم هم نخواهم گفت ، بهشت میخوانمش  ،

 آنجایی که از خود رها میشوم ،

 آن جایی که دنیا به چشمم نمی آید ،  میخواهم کفتر وار به دور گنید طلا بگردم ،

  میروم تا به گنبدی طلا  خیره شوم

، گنبدی که مخزن اسرار است ،

 گنبدی ازجنس طلا ، طلایی آسمانی ، گنبدی که با دیدنش  آسمان  دلم ابری و هوای چشمانم  بارانی می شود ...

براستی که  من چنین لیاقتی ندارم اما اربابم رئوف ومهربان است ..

اربابی رئوف  که  من مملو از گناه را  چهل و نه بار دعوت کرده واین بار برای پنجاهمین بار مرا فراخوانده  و در هر دعوتش خیرهای کثیر که گاه درکشان کردم و گاه عاجز ماندم ..

چهل و نه باری که هر بار بیشتر گم شدم  ،

من چنین لیاقتی ندارم ..

سه سال متوالی شب های قدر مرا فراخواند ، شبهای قدر رفتم وگفتم غلط کردم ولی باز غلط کردم ،

2سال شب میلادش ،میلاد را دعوت کرد تا در جشن میلادش ، میلاد در خدمتش باشد  ،

رفتم و برگشتم و باز هم غلط کردم ،

3 سال جشن تولدم (به تاریخ هجری« بیست و دوم بهمن» )  را در کنار اربابم بودم و باز هم برگشتم و غلط کردم ،

2سال (به تاریخ قمری«چهارم رجب») در کنارش بودم و باز برگشتم و غلط کردم  ،

 یک سال (به تاریخ  میلادی « یازدهم فبریه »)در بارگاهش تولدم را جشن گرفتم و باز هم برگشتم به دیار خویش و غلط کردم ،

چه هدیه تولد ها که از اربابم نگرفتم ....

 وای بر من با این همه ناسپاسیم ..

در ایام و فصلها و وماهها و مناسبابت های مختلف مرا طلبید و من نتوانستم نفسم را تسلیم خویش کنم  و چه بسا تسلیمش نیز شدم و باز هم غلط کردم ..

اکنون برای پنجاهمین بار مرا  فراخوانده و خواسته که در این ماه مقدس و پر رمزو راز در کنارش باشم و ...

این بار می خواهم بروم  بگویم

آقای رئوف من ،

مولای من ،

همه چیز و هستی من ،

دنیا و عقبای من  ،

واژگان هم کم آوردند  نمیدانم با کدامین کلام خطابش کنم ،

خدایا چه خطابش کنم  ........

میخواهم  حر گونه پا برهنه شوم ، کفشهایم را بر گردنم بیاویزم و سرم را پاییم بیندازم و بگویم

ارباب من

آقای من ،


یا علی بن موسی  ،  ایها الرضا (ع)

هر غلطی کردم ، غلط کردم            

بی آبرویم ، آبرویم بخش

نالایقم، لایقم کن

دنیا را به دنیا پرستان بده  و اجازه بده  یک گوشه از صحن انقلاب یا صحن گوهرشاد بنشینم و به گنبدت خیره شوم ، گنبدی که چشمانم  برای دیدنش حریص و حریص تر می شود و هر چه می نگرم سیر نمیشوند . نم یخواهم با گنبدت عکس بگیرم فقط می خواهم نگاهش کنم و اشک بریزم ،

 چشمانم پر از گناه گشته و دلم سنگ

به چشمانم اشک می دهی ؟؟؟


چندیست از این روزگارو مردمانش و حتی خودم به ستوه آمده ام

در پنجاهمین سفرم می خواهم بگویم

نه ، نمیتوانم بگویم 

روی گفتن ندارم

 با چه رویی بگویم

کدام عمل و کار خوبم را واسطه قرار دهم

گناهانم را ، غیبت هایم را ، دروغ هایم را ، خشم هایم را ، مردم فریبی هایم را ، چشم چرانی هایم را ، بی غیرتی هایم را ، بخل هایم را ، حسد هایم را ...

کدامین را واسطه قرار دهم ؟؟؟؟

براستی کم خواهم آورد

خدایا تو خودگفته ای" بخوانید مرا تا اجابت کنم شمارا  "

نه پول میخواهم و نه خانه

نه قبولی میخواهم و نه دانشگاه

نه درد میخواهم و نه درمان

دلی شکسته خواستم که به من عطا کردی

این بار فقط یک چیز میخواهم

عمل و توشه ای نداشته و ندارم و چه بسا در آینده هم  نخواهم داشت تا واسطه قرارش دهم

خدایا از رحمتت ناامید نیستم

اما تورا به صاحب این مشهدشریف ، این بارگاه نورانی

تورا به سحر گاهانش قسم

در زمان حیاتم 

فرج صاحب عصر،  مهدی ، پسر نرجس خاتون ،

آخرین فرستاده ات ،

 آخرین چراغ هدایت بشریت

 را برسان .. .




اللهم عجل عجل عجل عجل عجل عجل عجل ،  لولیک الفرج

 

 اگریادت بو دو باران بارید ، کویر دل مرا هم دعاکن

+نوشته شده در ساعتتوسط M.N.V | |